اینجا کجاست؟
فضایی معلق و منجمد میان جهنمی سوزان؟
شکنجهء رویای نگاه خیس دوردست ِ تو
و زنجیر هایی از نه ها و نباید ها
که به قلبم، زبانم و دستانم میخکوب شده اند
....
اینجا کجای این دنیاست
یا شاید آن دنیا
تفاوتی هست؟
من در اتاق گرمم نشسته ام و پشت پنجره برف می بارد
و کسی هست که خیلی شبیه من است
آنسوی پنجرهءِ یخ زده
با نگاهی خیره به نگاه خیره ام
شاید حقیقت دنیای سرد اوست
که از میان قاب رویاهایش به من می نگرد
و در دلش می پرسد
تفاوتی هست؟
.....
من با خواب هایم زندگی می کنم
با صدای قدم های شمرده تو
که هرشب از من عبور میکنی
با طرح کمرنگ خنده هایت
که ناگهان مرا به آتش می کشی
وقتی که سرما دندانهایم را قفل کرده است
با رقص ِرنگهایِ تمام دنیا
در چشمهای نمی دانم چه رنگی ِ تو
که مرا دیوانه می کند
که مرا دیوانه کرد
که مرا خواهد کشت
....
اینجا کجای دنیاست
کجای آفرینش
کجای راه؟
من سردم است و می سوزم
میان بهشتم یا جهنم
یا شاید
عاشق شده ام؟