Friday, July 15, 2011

عاشقانه

انگشتهایم از کلمات عبور می کنند
چشم هایم از خواب
در لمس نبض بی قراری عشقم
من در خیالی پرسه میزنم
که روزهاست تو از آن گذشته ای...
و ........گذشته ای
...
! دردانهء من
...
صبح ها  زمان روی صورتم قدم می زند
و شب ها
کرم های ضد چروک
باید شبیه عکسی که دوستش داری بمانم
باید جایی...جایی میان همین روزها ؛ منجمد شوم
....
اما دلم....دلم
دلی که بر هجای اسم تو،  مدام شور می زند
و هی بزرگ می شود
 عاشقی میکند
رام می شود
دلی که پا به پای نداشتن تو.......پیر می شود
ترانه میخواند
...
! ترانهء من

کجای کدام خواب مرا قدم می زنی؟
باید تمام راه را بدوم
تمام راه بیراهی، که ختم می شود به نبودنت
باشد که وقت رسیدن، جانی نماند
که ببینم که نیستی
!!


تقویم را نگاه میکنم
این خیابان از من عبور کرده است
این خیابان......بارها در تمام زندگی هایی که پشت سر گذاشتم
از من عبور کرده است!
نت های دور شدنت را...قبلا نوشته ام
سمفونی دریاچه ای بی قو
بر موجهای ظریف کنار چشمانم
بهانه ای میخواهم که زمزمه ات کنم
! بهانهء من