Friday, January 28, 2011

روح

یادم نیست خورشیدم
کی 
کجا
پشت کدام کوه
ترکم کرد
اما سیاهی آن شب ممتد
چنان به گسیوان سیاهم گره خورد
که چشمهایم رنگ باختند
اشک هایم یخ زدند
و لب هایم
پر شد از ترکهایی عمیق
بدون هیچ سوالی
بدون هیچ صدایی

دیگر نمی دانم
شاید من مرده ام؟
.
.
.
افسون