شب از نیمه گذشته
حوالي صبح ، سپیده نیامده
به یاد تو، که با منی و دور از من
مست از شراب و بوسه هاي خيالي
با نورهاي سرخ كه مي چرخد در فضاي اتاقم
فضاي اشباع شده از عطر نفس هاي تو
فضاي آغوش گداخته ات
گيج ميخورم...پاي مي كوبم
ديوارها را ديوانه وار به آغوش ميكشم
اين رنگ بوسه هاي منست
بر گونه هاي سپيد ديوار
با طعم بوسه اي كه از تو چشيده
ديوار های مدهوش و بي قرار
ديوارهای تب كرده
دلشان مي كوبد به چرخ مستانه ام
انگار
در آغوشم مي لغزي
چون ماهي عروس مي گريزي
آي ي ي ي ديوانه
تمام اين دريا كه مي گريزيش، حريم من است
به هرموج كه بپيچي ،به تو مي پيچم
به هر سو كه بگريزي ،از من می گذری
من چنگ زده ام در لحظه ها ي تو
تو از آن مني و اين منم
مست
برهنه
ستاره آويخته بر گيسوان شب فامم
پنجه در كشيده بر چشم تنگ آسمان
مست
برهنه
ستاره آويخته بر گيسوان شب فامم
پنجه در كشيده بر چشم تنگ آسمان
چونان سيلي باريده بر تمام پوست سياه شب
مِي خورده مدهوش بوسه هاي جام
رويا به آتش كشيده در التهاب نفسهاي بي قرار
تو را مي طلبم
فرياد ميزنم
ميان اين همه هست و نيست
کنارم نیستی و هستي
تويي كه عشق مي ناممت
اسير پنجه هاي خواستن من
هستي
هستي
هستي
فرياد ميزنم
ميان اين همه هست و نيست
کنارم نیستی و هستي
تويي كه عشق مي ناممت
اسير پنجه هاي خواستن من
هستي
هستي
هستي