Friday, May 13, 2011

بختک

دلم برای شعر تنگ شده
 برای خودم
برای بی بهانه نوشتن
برای روزهایی که نبودی
و دختری شادمانه در نگاهم می خندید
...
کاش این باد سهمگین، زودتر وزیده بود
تا روح کرمخوردهء بی ریشه ات را
از برگهای عاریه عریان کند
و این باران
کاش زودتر شسته بود این لعاب  روشن یکدست را
از خنده های چرک مرده ات
از چشمهایت...که آشیان کلاغهای بد یمن است
...
خدای من
!!
آخر کجای این دنیا، چکاوکی برای مترسکی ترانه می خواند
؟؟؟؟؟؟؟؟؟