باران که می زند
من در هجوم ِ ناگهانِ آرزوهای زرد شده ام
مدفون می شوم
و دل می دهم
به خش خشِ صدای پاهای بی تفاوتی
که از ویرانی ام، لذت می برند
و عکس یادگاری می گیرند
و بلند بلند اقرار می کنند
عاشق روح پاییزند
من در هجوم ِ ناگهانِ آرزوهای زرد شده ام
مدفون می شوم
و دل می دهم
به خش خشِ صدای پاهای بی تفاوتی
که از ویرانی ام، لذت می برند
و عکس یادگاری می گیرند
و بلند بلند اقرار می کنند
عاشق روح پاییزند