دلم برایت تنگ است
نمی دانم چه کسی را صدا بزنم؟
خدایی که نمی دانم هست؟....نیست؟
طبیعتی که نمی دانم چیست؟
خودم؟
که هیچ پاسخی نیستم به هیچ سوالی
یا تو
که احتمال لغزیدن نگاهت برمن
از خوردن شهاب سنگی میان پیشانیم کمتر است
!!!
نمی دانم
این روزها تنها نگاهی که به من دل می دهد
نگاه نمناک خودم است
وقتی که در آیینه کوچک بی بختی ام
ابروهایم را خوشبخت می کنم
.....
انگار میان این فضای بی انتها هیچ کس نیست
اما من ....دلم برایت تنگ است
No comments:
Post a Comment