جستم!! جستم آن مفهوم بی نهایت مجرد را !!
من در نگاههای بی تفاوت خواب آلودش
و در طنین صدای خمیازه ای که بوی خیانت میداد
مفهوم عشق را جستم.
و در بی نهایت درماندگی، شعرهایم را، عاشقانه هایی که برایش سرودم را
گلهایی هرزه زودگذری آرزو کردم
که در دستهای لرزانم پرپر می شدند
با قطره قطرهء اشکهایی از سر تنهایی ریخت
وقتی که داستان ساده اش روی سرم هوار شد
با جمله هایی سخت معنی دار، که فقط من نمی دانستم!
...
عزیزکم !! این روسپی نازک دلی که در آغوش من لمیده کسی نیست!!
جز بی پناهی که عمیقا به زندگی با من عادت کرده!!
اما تو عزیز دلمی!
...
و من عشق را در بی شعوری دل بی تابم جستم
که با اینهمه بغض...اینهمه اندوه، هنوز زنده ام....هنوز...
...
دردی سخت... سنگین... در گلویم گیر کرده که هیچ کلامی به شکستنش تبر نخواهد شد.
من در نگاههای بی تفاوت خواب آلودش
و در طنین صدای خمیازه ای که بوی خیانت میداد
مفهوم عشق را جستم.
و در بی نهایت درماندگی، شعرهایم را، عاشقانه هایی که برایش سرودم را
گلهایی هرزه زودگذری آرزو کردم
که در دستهای لرزانم پرپر می شدند
با قطره قطرهء اشکهایی از سر تنهایی ریخت
وقتی که داستان ساده اش روی سرم هوار شد
با جمله هایی سخت معنی دار، که فقط من نمی دانستم!
...
عزیزکم !! این روسپی نازک دلی که در آغوش من لمیده کسی نیست!!
جز بی پناهی که عمیقا به زندگی با من عادت کرده!!
اما تو عزیز دلمی!
...
و من عشق را در بی شعوری دل بی تابم جستم
که با اینهمه بغض...اینهمه اندوه، هنوز زنده ام....هنوز...
...
دردی سخت... سنگین... در گلویم گیر کرده که هیچ کلامی به شکستنش تبر نخواهد شد.